محصولات و تولیدات ادبیات پایداری
 
 


 
     
 
اطلس جغرافیای حماسی 1: خوزستان در جنگ
 
 
 این کتاب، اطلس جغرافیایی خوزستان در زمان جنگ ایران و عراق است.

پژوهش حاضر، شامل چکیده‌ای از جغرافیای رخدادهای مهم حماسی استان خوزستان در جنگ، در قالب نوشتار، عکس و نقشه است که بر مبنای هشت شهرستان درگیر جنگ این استان، فصل‌بندی و به مدد سامانه موقعیت‌یابی جهانی و تصاویر ماهواره‌ای و توپوگرافی منقش شده است.

کتاب در 9 فصل با عناوین استان خوزستان، شهرستان خرمشهر، شهرستان آبادان، شهرستان شادگان، شهرستان دشت آزادگان، شهرستان اهواز، شهرستان شوش، شهرستان اندیمشک و شهرستان دزفول تدوین شده است.

در هر فصل یکی از شهرهای استان خوزستان به همراه شهرستان‌های آن وپس از آن مکان‌های نظامی و مناطق عملیاتی آن شهرها معرفی شده و توضیحاتی درباره عملیات و رخدادهای جنگی که در طول سال‌های جنگ و دفاع مقدس در این مناطق رخ داده، آمده است.

چاپ رنگی و گلاسه کتاب و تصاویر و عکس‌هایی از چهره جنگ در شهرها و جبهه‌ها، از ویژگی‌های این اثر است که در کنار اطلاعات کامل و مفید کتاب، اثری درخور و ارزشمند را برای مطالعه پژوهشگران حوزه دفاع مقدس فراهم آورده است.

قطعه زیر از فصل اول کتاب انتخاب شده است:

خین نهری است در نزدیکی روستای خین در غرب خرمشهر و جنوب نهر عرایض که جزیره بوارین عراق را از شلمچه ایران جدا می‌کند. نهر خین در مجاورت پاسگاه مرزی خین قرار دارد و دو و نیم متر عمق و بین هشت تا سی متر عرض آن متغییر است و در تنومه عراق به شط‌العرب می‌ریزد.

...در جریان آزادسازی خرمشهر، خین یکی از محورهای قرارگاه نصر به فرماندهی شهید همت برای ورود به شهر بود و در عملیات والفجر 8 نیز تلاش پشتیبانی قرارگاه خاتم‌الانبیا (ص) در محدوده آن صورت گرفت. در عملیات کربلای 4 این منطقه شاهد سنگین‌ترین درگیری خود در طول تاریخ بوده است، به‌طوری‌که شهدای بسیاری در آن به شهادت رسیدند.

چاپ اول (1390) کتاب اطلس جغرافیای حماسی 1: خوزستان در جنگ، تالیف پژمان پورجباری، در 249 صفحه به همت حوزه هنری استان البرز، از سوی انتشارات صریر منتشر شده است.

علاقمندان برای تهیه این کتاب می‌توانند به کافه کتاب سما به نشانی کرج، بلوار امامزاده حسن (ع)، بین مصلی و چهارراه مصباح مراجعه کنند. (شماره تماس فروشگاه 32202013)
 
     
 
آفتاب حصار: تاریخ شفاهی حضور امام خمینی در کرج طی سال‌های 1339 تا 1341
 
 
 این کتاب، شرح خاطرات اهالی "حصار کرج"، از حضور امام خمینی (ره) در کرج است. امام خمینی، سه ماه تابستان 1339 را به دلیل آب و هوای مناسب کرج در خانه یکی از معتمدین کرجی به نام حاج محمدعلی ملک‌خانی گذرانده‌اند. ایشان همچنین طی سال‌های 1339 تا 1341 به‌واسطه آشنایی با "شیخ حسین لنکرانی" یکی از روحانیان با نفوذ در کرج، به این شهر رفت و آمد داشته‌اند.

در آغاز، زندگی‌نامه مختصری از امام برای شناخت بیشتر شخصیت ایشان و سپس معرفی مختصری از استان البرز آمده است. در ادامه، مولفان کتاب به موضوع اصلی کتاب یعنی حضور امام در کرج، در مقاطع مختلف زمانی پرداخته‌اند و بدین منظور خاطرات آشنایان و نزدیکان امام و نیز 19 تن از اهالی حصار کرج را از آن روزها نقل کرده‌اند.

اوضاع سیاسی کرج در زمان حضور امام، اسنادی از آن دوران، اوضاع سیاسی کرج و فعالیت‌های انقلابی مردم کرج و نیز خلاصه‌ای از وقایع سال‌های 1339 تا 1341 موارد دیگری است که در این کتاب آمده است. پایان‌بخش کتاب نیز فهرست منابع و ماخذ و تعدادی عکس و سند است.

.... حاج حسین لنکرانی گفت: "تو دست‌هایت تمیزتر است، بیا این میوه‌ها را در دیس بچین!" میوه‌ها را چیدم و بردم خدمت امام. نتوانستم به چشم‌هایش نگاه کنم. سینی را مقابل ایشان گرفته بودم، سرم زیر بود. آنقدر ابهت داشت که نمی‌شد به چشم‌هایش نگاه کنی...

چاپ اول (1392) کتاب آفتاب حصار: تاریخ شفاهی حضور امام خمینی در کرج طی سال‌های 1339 تا 1341، با مصاحبه، تدوین و پژوهش سعیده محرمی و سمیر کتف و بازنویسی خسرو عباسی خودلان، در 174 صفحه به همت حوزه هنری استان البرز و همکاری معاونت فرهنگی، اجتماعی و ورزشی شهرداری کرج، از سوی انتشارات سوره مهر منتشر شده است.

علاقمندان برای تهیه این کتاب می‌توانند به کافه کتاب سما به نشانی کرج، بلوار امامزاده حسن (ع)، بین مصلی و چهارراه مصباح مراجعه کنند. (شماره تماس فروشگاه 32202013)

 
     
 
صلای صبح: وقایع 19 تا 22 بهمن ماه 1357 در شهرستان کرج
 
 
 کتاب صلای صبح حوادث روزهای  انقلاب را در شهرستان کرج بهویژه شهرهای ماهدشت(مردآباد) و محمدشهر - که زمان انقلاب روستا بودند- روایت می‌کند.

   نویسنده در مقدمه از اندیشة شکل گیری این اثر  می‌گوید و ساختار آن را شرح می‌دهد، سپس توضیحاتی دربارة تاریخ انقلاب در کرج، اقدامات مهم مردم کرج در سال 57 و گارد جاویدان می‌دهد و آنگاه روایت‌های اصلی اثر از زبان راویان شاهد حوادث انقلاب 57 در کرج و ماهدشت و محمدشهر بیان می‌شود. به ترتیب پانزده روایت از غلامحسین قره خانلو، الله‌یار قادری یکتا، سیده منیژه حسینی، ناصر حاج‌قلی، محمدرضا چوپان بیشه، حسن ترک تاتاری، مرادعلی آهویی، محمد مهین خاکی، حسن کولیوند، دکتر محمدجواد کولیوند، زینب خاتون نصیر زارع، علی رنجی، حسن بقایی، دکتر عباسعلی زالی و برزو کلانتری در این کتاب می‌آید. 

   اصل ماجرایی که در روزهای 19، 20 و 21 بهمن 1357 در کرج و شهرها و روستاهای اطرافش رخ داد این بود که با عاجز ماندن گارد جاویدان تهران در مقابل تظاهرکنندگان، دستور استفاده از قوای کمکی مستقر در سایر مناطق کشور از جمله لشکر 81زرهی کرمانشاه و لشکر16 زرهی قزوین صادر شد. لشکر قزوین، شانزدهم بهمن به سوی تهران حرکت کرد اما در خروجی قزوین توسط مردم متوقف شد و به اجبار به قزوین بازگشت و سه روز بعد مخفیانه حرکت را از سر گرفت و از سمت اشتهارد به مردآباد(ماهدشت) تغییر مسیر داد تا وارد اتوبان تهران-کرج شود؛ اما در پل مردآباد مردم با ایجاد موانعی مانع از ورود آنها شدند. بعدازظهر آن روز سران انقلابی و روحانیان شهر در مذاکره با فرماندهان تیپ قزوین، آنها را از ادامه مسیر منصرف کردند و به تسلیم خود درآوردند. اسلحه‌ها و ادوات جنگی آنها به دانشکده کشاورزی و دانشکده پلیس منتقل شد.

لشکر 81 زرهی کرمانشاه نیز پس از عبور از موانع ایجاد شده در مسیر، حوالی جاده مردآباد -کرج در پشت پلی که مسدود شده‌بود متوقف شدند. پس از ساعتی فرماندهان به منظور پراکنده کردن مردم دستور شلیک‌ هوایی صادر کردند که موجب کشته‌شدن یک سرباز ارتشی و یکی از انقلابی ها شد. اما مردم با هرچه در توان داشتند ایستادگی کردند. بدین ترتیب درگیری شدت گرفت و عده ای دیگر مجروح شدند. با فرار نظامیان و به آتش‌کشیدن خودرو‌ها و ادوات رزمی آنها توسط مردم، حرکت لشکر کرمانشاه نیز منتفی شد.

 
     
 
پرنده‌ها و بادبادک‌ها
 
 
 افلاکیان البرز، مجموعه‌ای است که تلاش دارد شخصیت‌های انقلاب اسلامی و شهیدان شاخص استان البرز را معرفی کند.

"پرنده‌ها و بادبادک‌ها"  کتاب پنجم از مجموعه "افلاکیان البرز"، زندگینامه داستانی بزرگ‌مرد کوچک، شهید رضا پناهی، کوچکترین شهید استان البرز در جنگ تحمیلی است.

کتاب در هجده فصل تنظیم شده و نویسنده با قلم روان و نثر شیوای خود به خوبی توانسته است داستان زندگی این شهید را به تصویر بکشد و خواننده را با روحیات و صفات مردانه این شهید نوجوان آشنا کند.

رضا پناهی بهمن 1348 در کرج چشم به جهان گشوده است. در بحبوحه انقلاب با وجود سن کم همپای مردم در مبارزات شرکت می‌کند و از همان زمان نشان می‌دهد که درک و فهمی بیشتر از سن خود دارد. جنگ ایران و عراق که شروع می‌شود، تمام تلاش خود را می‌کند که به جبهه برود. پدر و مادر که روحیات او را خوب می‌شناختند، وقتی بی‌تابی و بی‌قراری او را می‌بینند با طیب‌خاطر رضایت خود را اعلام می‌کنند. رضا پس از تلاش فراوان برای راضی کردن مسولان سپاه و دریافت فرم اعزام، بالاخره به پادگان ابوذر سرپل ذهاب و از آنجا به گیلان‌غرب اعزام می‌شود. در جبهه برای اینکه او را متوجه دشواری‌های جنگ کنند، مدام اورا در موقعیت‌های سخت قرار می‌دهند، شاید که پشیمان شود و برگردد. اما رضا با شجاعت خود به همه ثابت می‌کند با وجود سن کم می‌تواند دوشادوش رزمندگان دیگر مردانه بجنگد؛ برای خنثی کردن مین شجاعانه جلوتر از همه می‌رود، در انجام کارهای خدماتی سنگر و کمک به رزمندگان همیشه پیشقدم می‌شود و برای فریب دشمن خلاقیت‌های زیادی از خود نشان می‌دهد، آنقدر که عراقی‌ها برای اسیر کردن او تله‌های زیادی می‌گذارند، اما موفق نمی‌شوند.

و در نهایت این مرد کوچک آنچنان شیفته و منتظر شهادت بود که در آخرین مرخصی خود، وصیتنامه خود را بر روی نوار کاستی ضبط می‌کند و به مادرش می‌دهد و از او می‌خواهد پس از شهادتش به آن گوش دهد.

رضا پناهی، سرانجام در 27 بهمن 1361 به آرزوی خود می‌رسد ودر اثر انفجار خمپاره‌ای در سنگرش، شهید می‌شود.

قطعه زیر بخشی از این کتاب است که از فصل دهم انتخاب شده است:

... خستگی کمرش را درکرد و روی صندوق واکس نشست. محمد، اولین مشتری‌اش بود؛ پوتین‌هایش را روی جعبه گذاشت و گفت: «میدونی هر کی پشت این می‌شینه حتما شربت شهادت رو سر می‌کشه؟»

رضا گفت: «نه نمی‌دونستم» و مشغول واکس زدن شد.

سر و کله بچه‌ها یکی یکی پیدا شد و هر کدام یک جفت پوتین مقابل او گذاشتند و رفتند. رضا با حوصله مشغول واکس زدن شد. جوانی بلندقد به سمت او آمد و پرسید: «اخوی واکس می‌زنی، مزد هم می‌گیری؟»

رضا با مهربانی جواب داد: «آره مزدش یه صلواته!»

جوان پوتین‌هایش را درآورد و مقابل او گذاشت و پرسید: «تو الان باید تو سنگر مدرسه باشی!»

«الانم تو سنگر جبهه‌ام، تا بقیه تو سنگر مدرسه درس بخونن!»

«می‌تونی بجنگی؟»

«اگه نتونم بجنگم، شهید که می‌تونم بشم!»

جوان لبخند زد، انگار پرسش‌هایش تمامی نداشت: «چرا پوتین واکس می‌زنی؟»

«امروز من شهردارم، خادم‌الحسین...».

چاپ اول (1392) کتاب پرنده‌ها و بادبادک‌ها: زندگینامه داستانی شهید رضا پناهی، نوشته رضوان کریمی و ویرایش خسرو عباسی خودلان، در 156 صفحه به همت حوزه هنری و اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس استان البرز از سوی انتشارات سوره مهر منتشر شده است.

علاقمندان برای تهیه این کتاب می‌توانند به کافه کتاب سما به نشانی کرج، بلوار امامزاده حسن (ع)، بین مصلی و چهارراه مصباح مراجعه کنند. (شماره تماس فروشگاه 32202013)

 
     
 
حاج روح‌الله: زندگینامه داستانی شهید سردار جمشید اصل دهقان
 
 
 مجموعه افلاکیان البرز، حکایت زندگی شخصیت‌های برجسته انقلاب و جنگ استان البرز و شهیدان شاخص این مرز و بوم است.

"حاج روح‌الله" کتاب چهارم از این مجموعه، زندگینامه داستانی شهید جمشید (روح‌الله) اصل دهقان، یکی از فرماندهان سپاه پاسداران در زمان جنگ تحمیلی است.

راوی داستان، دختر جوانی به نام روژان است که در زمان کودکی در یکی از بمباران‌های کرمانشاه به دست شهید روح‌الله اصل دهقان نجات یافته است. او که همیشه به دنبال رد و نشانی از فرشته نجات زندگی‌اش است، وقتی می‌فهمد قهرمان زندگی‌اش شهید شده، تصمیم می‌گیرد با کمک یکی از دوستانش زندگینامه شهید را بنویسد و برای این کار سراغ دوستان، آشنایان و خانواده شهید می‌رود.

کتاب در هجده فصل تنظیم شده است. در هر فصل روایت‌های مختلفی از فرد یا افراد آمده که خواننده را با زندگی، منش و شخصیت شهید آشنا می‌کند.

جمشید اصل دهقان سال 1337 در روستای شیخ حسن کرج به دنیا آمده است. ششم ابتدایی را که تمام می‌کند، برای کار به نظرآباد می‌رود و در کارخانه فخر ایران مشغول به کار می‌شود. در نوجوانی، پای منبر حاج آقا مهربان، با نام و راه امام خمینی آشنا می‌شود. در کارخانه نیز با راهنمایی معلم دینی دوران تحصیل خود، به فعالیت‌های انقلابی از جمله پخش اعلامیه و شرکت در تظاهرات می‌پردازد و به تدریج جزو مبارزان فعال می‌شود. در روزهای آغازین جنگ، از طریق بسیج کارخانه به پادگان شهید رجایی اهواز اعزام می‌گردد. چند روز پس از ورودش به جبهه اتفاقی با ستاد جنگ‌های نامنظم شهید چمران آشنا می‌شود و وقتی می‌فهمد نیاز به راننده دارند، آنها را همراهی می‌کند. چندی بعد که‌ به مقر قبلی خود باز می‌گردد، به همه اعلام می‌کند از این پس به جای جمشید نامش روح‌الله است؛ "روح‌الله قاتل صدام."

در جبهه، خیلی زود مسولان متوجه شایستگی‌ها و شجاعت روح‌الله می‌شوند و ابتدا فرماندهی یک گروه پنجاه نفره و پس از مدتی فرماندهی گردان خیبر از تیپ نبی اکرم را به او می‌سپرند.

روح‌الله اصل دهقان تا زمان شهادت در عملیات متعددی از جمله والفجر 5، والفجر 9، کربلای 4، کربلای 5 و خیبر با سمت فرماندهی شرکت می‌کند. سرانجام سال 1366 در عملیات نصر 7 با لب تشنه، شهید می‌شود.

قطعه زیر بخشی از این کتاب است که از فصل اول انتخاب شده است:

...آرام خندیدم و نگاهش کردم. رنگ ریشش مثل موهای خودم، خرمایی بود. هر چه حرف زد، می خندیدم و نگاهش می کردم. گفت:

« ببینم، زبونت رو موش خورده یا گربه؟ کدومش؟ نمی خوای جوابم رو بدی؟ این همه راه از خط کوبیدم اومدم که... ولی مثل این که باید برگردم.» ترسیدم. گفتم:

« روژان دیگه عمو. یادت نیست؟»

« اِ... زبون داری و حرف نمی زنی، پدر صلواتی... الان حسابت رو می رسم.»

حسابی قلقلکم داد. بعد رفت عقب. پاهایش را به هم چسباند، دست روی شقیقه گذاشت و گفت:

« قربان، بنده قاتل صدام هستم. قول می دم حساب هر کسی که تو و بقیه ی بچه ها رو زخمی کرده، بذارم کف دستش. تمااام قربااان!» بعد کنارم نشست. آرام پرسیدم:« ننه علی رو ندیدی؟ آخه از فردا هنوز نیومده...» خنده از صورتش محو شد. نفسی کشید و گفت:« ان شالله زود می آد.» سرم را به سینه اش چسباند. موهای به هم ریخته ام را نوازش کرد.

« من هم یه دختر دارم. اسمش فاطمه خانومه. سه سالشه، مثل تو قشنگ و خانم. هربار می رم مرخصی، یه شعر جدید برام می خونه. این بار که رفته بودم، عمو زنجیرباف رو برام خوند. ببینم تو هم بلدی؟» سرم را از سینه اش جدا کردم. نگاهش هم مثل لبش می خندید. منتظر جواب من بود. همان طور که توی چشمانش نگاه می کردم، خواندم: «تفنگ بابای من... تیر می‌ندازه به دشمن... قلب سیاه دشمن...»

چاپ اول (1392) کتاب حاج روح‌الله: زندگینامه داستانی شهید سردار جمشید (روح‌الله) اصل دهقان، نوشته معصومه قیطاسی و بازنویسی و ویرایش اکرم زیبایی، در 199 صفحه به همت حوزه هنری و اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس استان البرز از سوی انتشارات سوره مهر منتشر شده است.

گفتنی است این کتاب، در شانزدهمین دوره کتاب سال دفاع مقدس نامزد دریافت جایزه در گروه زندگینامه شده است.
 
     
 
عطا: زندگی‌نامه داستانی شهید عطاء‌الله بحیرایی
 
 
 این کتاب، زندگینامه داستانی شهید عطاء‌الله بحیرایی، جوان البرزی است که سال‌ها با وجود نقص جسمانی، در جبهه حضور داشت تا اینکه در عملیات مرصاد به دست منافقان به شهادت رسید.

کتاب در هفده فصل تنظیم شده و نویسنده با قلم روان و نثر شیوای خود به خوبی توانسته است داستان زندگی این شهید را به تصویر بکشد و خواننده را با روحیات و ویژگی‌های این شهید آشنا کند.

عطا دوره ابتدایی را به دلیل معلولیت جسمانی در منزل و تحت تعلیم برادرانش می‌گذراند. جنگ تحمیلی که شروع می‌شود، پدر و برادرانش به جبهه می‌روند. عطا هم مدام به مادرش اصرار می‌کند که به جبهه برود. تا اینکه اواخر سال 1360 با رضایت مادر و با سختی فراوان به جبهه اعزام می‌شود. او تا زمان پذیرش قطعنامه، همپای رزمندگان دیگر در عملیات متعددی حضور می‌یابد. تا اینکه در عملیات مرصاد به دست منافقان شهید می‌شود. برادرش حسن بحیرایی نیز در همین عملیات شهید شده است.

قطعه زیر بخشی از این کتاب است که از فصل نهم انتخاب شده است:

.....گفت: "عطا! بیا و دیگه جبهه نرو..."

عطا گفت: "چرااااا؟!"

"خوب اذیت میشی. جبهه که جای تو نیست. جنگه، بزن در رو داره. سختی داره. خاک و خل داره."

"نه، باازم میییرم"

"خونواده‌ات کجان؟"

"دهقااااان ویییلااا"

"کجای دهقان ویلا؟"

"روووبه‌روووی مسجد."

دیگری گفت: "عطا رو نمی‌شناسی!"

نگاهش را از عطا گرفت. به آن دیگری نگاه کرد و گفت: "خوب، بیرون جبهه نه."

دیگری گفت: "حجت بحیرایی داداششه."

"اه، عطا تو داداش حجتی؟"

"آاااره."

سر شوخی باز شده بود. سوژه دستش افتاده بود که عطا را اذیت کند. گفت:

"من فکر کردم تو بی‌خانمانی، بی‌کس و کاری. بابات می‌خواسته بذاردت سرچهارراه ازت پول دربیاره، دررفتی اومدی جبهه."

آن دیگری و او و عطا غش غش می‌خندیدند.

"خودت برو سر چهااااراااه."

بعد از آن رفته بود پیش حجت و گفته بود که عجب داداشی دارد. لشکر به عطا افتخار می‌کند و دوستانش به او افتخار می‌کنند. گفته بود: "کربلای 5 عطا سر ستون می‌رفت. گفتم عطا کجا؟ گفت: مییییرییم برا شهااااادت."

گفته بود عطا دست و پا گیر نیست. آنقدر گفته بود که حجت دلش برای عطا تنگ شده بود. دلش تنگ شده بود برای آن‌روزها که زیر درخت کتابش را که مال سال قبل بود، پهن می‌کرد و به عطا یاد می‌داد که بنویسد: "آن مرد در باران آمد."....

چاپ اول (1392) کتاب عطا: زندگی‌نامه داستانی شهید عطاء‌الله بحیرایی، نوشته فاطمه دهقان نیری، در 110 صفحه به همت حوزه هنری و اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس استان البرز از سوی انتشارات سوره مهر منتشر شده است.

علاقمندان برای تهیه این کتاب می‌توانند به کافه کتاب سما به نشانی کرج، بلوار امامزاده حسن (ع)، بین مصلی و چهارراه مصباح مراجعه کنند. (شماره تماس فروشگاه 32202013)
 
     
تمامی حقوق این سایت متعلق به حوزه هنری استان البرز است | نقشه سايت
     
>